تبلیغات
ابزار ساخت کد منوی آبشاری ابزار ساخت کد منوی آبشاری
موسسه نشر شهادت شهرستان داراب

موسسه نشر شهادت شهرستان داراب
سلام خدا بر شهیدان راه حق و فضیلت
قالب وبلاگ

 

بنده¹افتخار می کنم که سعادت به من رو کرده و دفتر خاطرات فرزند عزیزم شهید ابوطالب عرب زاده را می نویسم در این روز عزیز و پر فیض ماه مبارک رمضان که نزدیک به شهادت حضرت امیر مومنان علی بن ابیطالب (ع)است این سعادت نصیب بنده شد ...

یکی از این خاطراتی که از

    1.

یکی از این خاطراتی که از      یکی از این خاطراتی که از ایشان دارم این است که در عملیات کربلای 5 ایشان شرکت داشتند و 6روز خبری از ایشان نبود و بنده نزر کردم که اگر ایشان زنده باشند و شهید نشده باشند و تللفن به ما بزنند اول سوال از دوستانش کنم و به خانواده هایشان خبر بدهم که خوشحال بشوند،بعد از چند روز که ایشان زنگ زدند بسیار خوشحال شدم و از او گله کردم و گفتم که شما ما را کشتی نای حرف زدن نداشتم و احوال تک تک دوستانش را جویا شدم و ایشان حال همه ی آنها را خوب و سالم به من گزارش داد و بنده به عهد خود وفا کردم و به درب منزل تک تک آنها رفتم و خبر سلامتی عزیزانشان را دادم اما غافل از اینکه شهید عزیز برای اینکه من ناراحت نشوم این حرف را زده بودند.

فردای آن روز جسد پاک و نورانی 26شهید در داراب تشییع شد و اکثرا همان عزیزانی بودند که بنده خبر سلامتیشان را به خانواده هایشان داده بودم.

  2.

  روزی از روزهای جنگ برای عرض تسلیت به یکی از همسایه ها به مسجد صاحب الزمان(عج)رفته بودم وآنجا مادریکی از مفقودین را دیدم و از ایشان جویای سلامتی فرزندشان شدم  ایشان بسیار ناراحت و نگران بودند و این ناراحتی ایشان در من نیز تاثیر گذاشت و روز بعد شهید عزیزم در حالیکه لباسهایش در دستش بود و قصد رفتن به حمام راداشت  اب ایشان صحبت کردم و به او گفتم مادر الهی مفقود نشی،ایشان گفتند اسیر بشوم ؟گفتم نه اسیر هم نشوی با خوشروئی و خنده بلند گفتند پس مادر بگو شهید بشوی،به ایشان گفتم نه انشاالله خداوند ثواب شهید پای شما بنویسد من طاقت داغ ندارم ولی خوشبختانه بعد از شهادت ایشان خداوند صبر جمیل به من عطا فرومدند خداوند انشاالله از ما قبول بفرمایند .

   3.

  پسر شهیدم بسیار کم حرف و بی سر و صدا بود و بعد از عملیات کربلا 5و6و7که به داراب برگشتن 8ماه تا شهادتش فاصله داشت و دیگر رحیم٣قبلی نبود چون دوستان عزیزش جلو چشمش به شهادت رسیده بودند و نگران بود که چرا ایشان این سعادت را نداشته و بعدا در وصیتنامه اش هم نوشته بودند،البته همه شهدا آرزوی شهادت  داشتند و اگر نداشتند اول عمر و در جوانی به جبهه نمی رفتند وایشان می گفتند وقتی که از عملیات برگشتیم آقای سید احمدعلی قدسی شوکه شده بود چون حدود 60رزمنده از داراب و جنت شهر رفته بودیم و فقط 10الی12 نفر برگشته بودیم و بقیه شهید یا زخمی شده بودند و ایشان با ما مثل بچه های عزیزنازی رفتار می کرد و مرتب از ما میپرسیدند تشنه نیستسد،گرسنه نیستید،چای نمی خواهید،چون فرمانده عزیزمان سید عبدالکریم قدسی در همان عملیات شهید شده بود.

خداوند روح همه شهدا را شهدای صحرای کربلا محشور بفرماید و انشاالله امیدوارم در آخرت شفیع ما و شما و دوستان شوند

                                        والسلام


به نقل از مادر شهیدعرب زاده




طبقه بندی: داراب،انقلاب و دفاع مقدس،
[ شنبه 30 مرداد 1389 ] [ 01:00 ق.ظ ] [ موسسه فرهنگی و هنری نشر شهادت شهرستان داراب ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

باسلام مدیریت وبلاگ ورود شما رابه به وبلاگ "موسسه نشر شهادت" خوش امد میگوید
وبلاگ موسسه نشر شهادت شهرستان داراب باتوجه به فرمایشات مقام معظم رهبری (مدظله العالی)درخصوص مبارزه باجنگ نرم و آشنایی جوانان بامبانی دفاع مقدس ودرس گرفتن از آثارشهدا، فعالیت خودرا آغاز کرده امیداست بایاری امام زمان(عج)و شهدا بتوانیم قدمی دراین راه برداریم.
لطفا با ارسال نظرات ما رایاری بفرمایید
باتشکر مدیریت وبلاگ
نظر سنجی
قسمت های مورد علاقه شما در این سایت كدام است؟










آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

خسوف